محمد تقي جعفري
238
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
و غرب در گرداب خودخواهى و سودجوئى ، اكثريت قريب به اتفاق مغزهاى متفكرين را اشغال ميكرد . شناخت يك امتياز بسيار مقدسى جلوه ميكرد كه دارندهء آن ، خود را غوطه ور در هدف حيات تلقى ميكرد و حاضر بود تمامى عمرش را در راه افزايش شناخت سپرى نمايد و از لذايذ و مزاياى زندگانى طبيعى چشم بپوشد ، مخصوصاً آن نوع از شناخت و معرفت كه مىتوانست انسان و جهان را بطور كلى و اجمالى براى متفكر تفسير و توجيه نمايد . و به همين جهت است كه صاحبنظران سرگذشت معرفت معتقدند كه افراط - گرى بشر در گذشته در بارهء شناخت محض ارتباط عالمانهء او را از طبيعت قطع كرده و او را به درون خود كشانيده است . اين درونگرايى هم طبيعت را از او بيگانه نموده است و هم عظمت عمل و گرديدن را از او پوشانيده است . به نظر مىرسد كه ما بايد ميان اشتياق ذاتى به شناخت و اشتياق به ذات شناخت را ، از يكديگر تفكيك نمائيم . آنچه كه موجب بيگانگى گذشتگان از طبيعت و محروميت از عمل و گرديدن گشته است ، اشتياق به ذات شناخت بوده است كه خود اين پديده را مورد عشق و پرستش قرار داده بودند . و مانند كسى كه بنشيند و به خود چراغ خيره شود و ديدگانش را خسته و فرسوده نمايد ، غافل از آنكه چراغ براى نشان دادن واقعياتى خارج از خود مىباشد ، نه براى خيره گشتن در خود آن . اما اشتياق ذاتى به شناخت عبارتست از اين كه علاقه به آن ، معلول خودخواهى و سودجوئى نباشد . بلكه با هدفگيرى نشان دادن واقعيات بوده باشد كه يكى از آن واقعيات باز شدن بعد معرفتى آدمى است . 7 - اخلاق عامل شناخت اگر در مبانى اساسى اخلاق دقت كنيم و آن را از خوشروئى و نرمى در برخورد با همنوعان كه چيزى نيست جز آراستن خود براى ديگران ، تفكيك نمائيم ، مىتوانيم بگوئيم : يكى از اساسىترين و با شرافتترين عوامل شناخت ،